سفارش تبلیغ
صبا


























بسه دیگه...:)

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس

طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست

زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من

بر امید دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست

سر ز مستی برنگیرد تا به صبح روز حشر

هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جام دوست

بس نگویم شمه‌ای از شرح شوق خود از آنک

دردسر باشد نمودن بیش از این ابرام دوست

گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا

خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست

میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق

ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست

حافظ اندر درد او می‌سوز و بی‌درمان بساز

زان که درمانی ندارد درد بی‌آرام دوست


نوشته شده در چهارشنبه 93/5/1ساعت 5:46 صبح توسط .:...㋡zoha㋡...:. نظرات ( ) |

بعضی وقتا افتخار میکنم به این که ایرانیم.....ینی ابتکار توی تک تک سلول های کشور بیداد میکنه......

...هیچ جای دیگه ای رو پیدا نمیکنین که تا این حد مبتکر باشن....عالین عالی

 

پ.ن1) حالم خوبه....

پ.ن2)آخه سر چی؟

پ.ن3) منو تو با هم طنز داریم؟

پ.ن4) دعا کنین

پ.ن5)یه بچه ی خوب هیچ وقت شماره موبایل استادشو توی نیازمندی ها برای فروش گوسفند چاپ نمیکنه...

پ.ن6) دو نقطه بسه دیگه(...)(...)(...)


نوشته شده در چهارشنبه 93/4/18ساعت 5:14 عصر توسط .:...㋡zoha㋡...:. نظرات ( ) |

 

 

نا خود آگاه چشامو میبندمو به هیچ چیز فکر نمیکنم....از سر جام بلند میشمو یه کشو قوس حسابی به کمر له شده ام میدم و خم میشم از رو زمین وسایلمو جمع میکنم میریزم تو کیسه.....هنوز منگم......این بود کنکور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چند روزی هست که به اون خوشبختی ای که میگفتن بعد کنکور در انتظارمه رسیدم.....ولی آیا اینه اون خوشبختی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 


نوشته شده در دوشنبه 93/4/9ساعت 11:13 عصر توسط .:...㋡zoha㋡...:. نظرات ( ) |

صفحه رو باز کردم و نزدیک به نیم ساعته زل زدم به مانیتور و دارم تمام اتفاقات چند ماه اخیر رو

توی هیستوری ذهنم زیرو رو میکنم

تا بلکه از اون همه اتفاقات خاک گرفته یکیش به نظرم بیاد که جالب باشه بنویسم....

.آخه اون گفت ...گفت که بنویسم...

 گفت واقعا وقت نداری بنویسی..

.. اما هیچی .... هیچی ی هیچی توی این ممری حقیر نیست .

.... حتی ذهنم به گورخر های راه راه هم قطع نمیده چه برسه به زرافه های ایده الیسم ..


نوشته شده در پنج شنبه 91/11/19ساعت 9:8 عصر توسط .:...㋡zoha㋡...:. نظرات ( ) |

" یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین "

ای برطرف کننده غم و اندوه از روی حسین بحق برادرت حسین،

اندوه و مشکل من را برطرف کن

 

 

کرَم عباس

هر چه داریم همه از کرَم عباس است

خلقت جنت حق لطف کم عباس است

نور بر شمس و قمر ماه بنی هاشم داد

عرش یک ذره ز خاک قدم عباس است

نه فقط خلق زمین عبد و غلامش باشند

بخدا خیل ملائک حَشَم عباس است

شیعه از کینه دشمن نهراسد هرگز

دین ما تحت لوای علم عباس است

در صف حشر علمدار شفاعت زهراست

علم فاطمه دست قلم عباس است

نام معشوق مبر نزد من از عشق مگو

عشق دیریست که در پیچ و خم عباس است

ای که حاجت ز حسین میطلبی دقت کن

پرچم شاه به سوی حرم عباس است

کاشف الکرب که غم از دل عالم ببرد

لب خشکیده شش ماهه غم عباس است

بر روی قوس فلک جلوه خون گاه غروب

زخم شمشیر به ابروی خم عباس است


نوشته شده در شنبه 91/9/4ساعت 1:18 عصر توسط .:...㋡zoha㋡...:. نظرات ( ) |

خسته ام...از همه چی....همین و فقط همین.......به قل پلی زندگی جریان دارد(راستی تازه معتل هارو خوندیم...همیشه مشکل داشتم که بنیسم به قول پلی یا به قل پلی....بالاخره یاد گرفتم)


نوشته شده در چهارشنبه 91/7/12ساعت 10:10 عصر توسط .:...㋡zoha㋡...:. نظرات ( ) |


همشاگردی سلام

پاییز بجز زرد شدن تدریجی برگ درختان،رو به سردی گذاشتن هوا کوتاه شدن روز و غیره،پخش چند بار در روز تصنیف اعصاب خراب کن همشاگردی سلام از رادو و تلوزیون است که با تلاشی بی ثمر وبا دست و پا زدن های بی مورد سعی دارند به ما ثابت کنند مدرسه جای دوست داشتنی و باحالی است.

قطعا اگر روزی سازندگان و خوانندگان محترم این قطعه ی بیرحمانه را از نزدیک ببینم به سهم خود و نیابت ازهمه ی شما خدمتشان عرض می کنم که وقتی گرهی با دست باز میشود بی جهت دندان را به زحمت نمی اندازند و اگر بنده تمایلی به زیارت همکلاسی های عزیزم داشته باشم به آنها تلفن زده و در کوچه ملاقاتشان خاهم کرد که رفع دلتنگی شود و به این ترتیب لزومی به بازگشایی مدارس نیست و ضمنا محبت بفرمایید و این قدر کارد را در زخم میلیون ها جوان و نو جوان داغدار نچرخانید هر چند که مطمئنا خود معلمان عزیز هم صدی به نود چندان دل خوشی از فرا رسیدن اول مهر ندارند اما تقریبا تنها حامی این موزیک مردم آزار در بین اهالی فامیل ما عمه خانم بود که عقیده داشت " چیه هر روز تا لنگ ظهر می خوابی فصل مدرسه که میرسه شهر زنده میشه و این ها تنها لحظاتی بودند که پیرزن موفق میشد کاری کند که از او متنفر شوم حال آنکه حتی شاید شنیدن این جملات از زبان یک دکترای فیزیک کوانتوم یا فوق تخصص جراهی قلب هم قابل تحمل نباشد چه رسد به عمه خانم که به اعتراف خودش" ر" را از" و" تشخیص نمی داد چون هنوز کشف نکرده بود که سر کدامشان گرد است خلاصه آن که عمه خانم در روز های پایانی شهریور هر سال چنان تخم کینه ای در دل من می کاشت که وادار به انتقام میشدم به این ترتیب که هرگاه از انجام تکالیف مدرسه باز می ماندم جواب معلم طلبکار با بغضی دروغین در گلو مدعی میشدم که آقا عمه ی پدرمون فوت شده من نتونستم درس بخونم البته چند باری هم اساتید با توجه به عدم اگاهیشان به روابط نزدیک خوانوادگی ما و با استناد به نسبت دور متوفی مرگ اورا مانعی در مسیر علم ندانست حتی المقدور حبه ی مذکور را دوبار برای یک معلم استفاده نمی کردم و نیز برای باور پذیر تر شدن ماجرا یک فایل آگهی ترحیم برای عمه خانم ساخته بودم و به وقت مقتضی آن را مطابق تاریخ روز تنظیم میکردم تا مولای درز نقشه ام نرود والبته برای جلوگیری خبر چینی بعضی از همکلاسی های بی معرفت موضوع را به طور خصوصی به عرض معلمان میرساندم تا آنکه روزی از روزهای همان دبیرستان و در حالی که مقابلهیولای شکست ناپذیر درس جغرافیا درمانده و بی عاقبت تر از همیشه به نظر میرسیدم تصمیم گرفتم که یکبار دیگر بانوی پیر را قربانی کنم اما در عین ناباوری آقای معلم با دیدن آن اعلامیه ی جعلی خشکش زد و پرسید "محمود چیت میشه؟" من خاکبرسر هم که فقط در فکر توجیح در نخواندنم بودم از دهانم پرید که پسر عموی بابامون آقا "این عمه ی محموده ،پیرزن نازنین ،خدا رحمتش کنه" و بعد شرح داد که محمود خان معلم بازنشته ی تاریخ و همکارو رفیق قدیمیش است و به همین واسطه او کلی نان و نمک عمه خانم را خورده

تمام نشانه های آقای معلم درست بود غیر از تعریف بی حسابش از دست پخت غیر قابل خوراک نامبرده بنده هم که به کل قافیه را باخته بودم لالمانی گرفته و مبهوت زل زده بودم به طرف که همان جا فی المجلس مبایلش را از جیبش بیرون آورده بود که به محمود خان تسلیت بگوید و این اولین و آخرین باری بود که صدای آن خانم محترمی که همواره در آویزان ترین لحظات زندگی آدم خبر از در دسترس نبودن مشترک مورد نظر می دهد این قدر به گوشم شنیدنی می آمد آقای معلم قانع شد که محمود خان حتما درگیر مراسم ودر جاییست که مبایلش آنتن نمیدهد و متقاعد شد که بعدا تماس بگیرد تمام طول مدت کلاس دلم مثل سیر و سرکه می جوشید و به محض خوردن زنگ حراسان و سریع خود را به خانه رساندم تا فضاحت رخ داده را رفع و رجوع کنم اما دریافتم آن آقای عزیزی که به شدت خودرا در غم تقلبی خانواده ی ما شریک میدانست تماس شومش را حاصل کرد محمود خان با شنیدن خبر رویت اعلامیه ی عمه اش توسط معلم من از هوش میرود همسرش به خانه ی ما زنگ میزند و به مریم(خواهرم) خبر میدهد او نیز در حالی که تنهایی در خانه مشغول عذاداری برای عمه خانم بود با دیدن متوفی ای که چند دقیقه ی بعد سر زده به خانه ی ما آمد بی هوش میشود

پس از برملا شدن اصل ماجرا حال خود عمه خانم هم به هم می خورد که چرا من که این قدر برایش عزیزهستم اعلامیه اش را چاپ کردم و مادر نیز از زور فریاد قلبش میگیرد که بنده باید به جای یللی تللی جغرافیا می خواندم اوضاع خود حقیر هم چندان تعریفی نداشت از طرفی با یک نقشه ی نا فرجام فوجی مصدوم وبیماررو به موت تحویل اقوام داده بودم سپس یک خروار طعنه و سرکوفت از آدم های ریز و درشت فامیل شنیدم و نیز میبایست تا پایان دوره ی ریکاوریمحمود خان صبر کنم که با کلی منت و متلک احتمالی که شفاعتی بنمایند تا بلکه آقای معلم فاجعه ی ساخت دست من را نادیده بگیرند واز همه دردناک تر این که باید از جانب من به ایشان قول میدادند که زین پس حتما توجه ویژه ای به درس جغرافیا خواهم داشت

پ.ن 1) نوشته ی امیر علی نبویان

پ.ن2)هعی


نوشته شده در پنج شنبه 91/6/30ساعت 12:14 عصر توسط .:...㋡zoha㋡...:. نظرات ( ) |

میگن ما حسنه ایم اگر تو خونه ای یدونه فقط یدونه از ما باشه.....توی اون خونه فرشته ها در رفت و آمدند.....

میگویند ما رحمت خداییم برای خانه ها....قدرمان را بدانید..

.ما حسنه ایم....

                                                                               عیدمون مبارک...


نوشته شده در سه شنبه 91/6/28ساعت 9:24 عصر توسط .:...㋡zoha㋡...:. نظرات ( ) |


به طاها ، به یس ، به معراج احمد ، به قدر و به کوثر ، به رضوان و طوبی
به وحی الهی ، به قران جاری
به تورات موسی و انجیل عیسی
بسی پادشاهی کنم در گدایی
چو باشم گدای گدایان زهرا(س)

چه شب ها که زهرا دعا کرده تا ما
همه شیعه گردیم و بی تاب مولا(ع)
غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما
مسیرت مشخص، امیرت مشخص ،مکن ای دل ای دل
بزن دل به دریا
که دنیا به خسران عقبی نیرزد
به دوری ز اولاد زهرا (س) نیرزد
و این زندگانی فانی جوانی خوشی های امروز و اینجا
به افسوس بسیار فردا نیرزد..

اگر عاشقانه هوادار یاری،
اگر مخلصانه گرفتار یاری،
اگر آبرو می گذاری به پایش،
یقینا یقینا خریدار یاری،

بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟
چه اندازه در ندبه ها زار یاری؟
به شانه کشیدی غم سینه اش را
و یا چون بقیه تو سر بار یاری؟
اگر یک نفر را به او وصل کردی،
برای سپاهش تو سرباز یاری
به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟
چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟

دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بی قراری بدان یار یاری
و پایان این بی قراری بهشت است
بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری
نسیم کرامت وزیدن گرفته
و باران رحمت چکیدن گرفته
مبادا بدوزی نگاه دلت را
به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره ی بد
شدیدا گرفته 

فایل صوتی

ادامه مطلب...

نوشته شده در یکشنبه 91/6/12ساعت 12:57 عصر توسط .:...㋡zoha㋡...:. نظرات ( ) |

شب آخر یه مزه ی دیگه داشت......وقتی همه با هم یک صدا خدا رو قسم میدادن....وقتی صدات لابه لای صدای بقیه گم میشد و حس می کردی همه باهم مثه یه گروه سرود داریم سجده به در گاه الهی بر میاریم و.....

این شب آخر یه مزه دیگه داشت وقتی میدیدی هر کی تو حال خودشه و تقریبا از زمین و مادیت جدا

این شب آخر یه مزه ی دیگه داشت....وقتی حس میکردی داره یکی گوش میده ...می نویسه.....و می خواد جواب بده

این شب آخری یه مزه ی دیگه داشت ...وقتی....

قبول باشه....

پ.ن 1) هعی....

پ.ن 2)...


نوشته شده در یکشنبه 91/5/22ساعت 4:8 عصر توسط .:...㋡zoha㋡...:. نظرات ( ) |


Design By : Pichak